شبگرد

روزهای زندگی یک شبگرد

شبگرد

روزهای زندگی یک شبگرد

۲۴ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

463

۱۲
مهر

مگ بعد از مکثی گفت: '' من آرزو داشتم کاش اصلا قلبی نداشتم که اینطور به درد بیاید''.
زنان کوچک، فصل روزهای سیاه، لوئیزا می آلکوت

پی نوشت: راست میگه. من هم قلب رو دوست ندارم.

  • ۰ نظر
  • ۱۲ مهر ۹۷ ، ۰۰:۴۵
  • ۱۷ نمایش
  • شبگرد

462

۰۷
مهر

آدم اگر کمی عاقل باشه، نسبت به کنجکاوی آدم ها حساسیت نشون میده. این خوب نیست کسی زیادی در مورد آدم بدونه. حتی ما آدم های خیلی معمولی. اطلاعات شخصی ما که حتی شامل اطلاعات کاملا جزئی میشه، میتونه جمع بشن و تبدیل به پتکی بشن در دست دوستانی که معلوم نیست همیشه دوست بمونن. اینطوریه که آدمیزاد مجبوره یکسری آدم ها رو بندازه در دالان حذف. دالان حذف چیه؟ یه مسیر منطقی که به حذف آدم ها در گذشت زمان منجر میشه.
و کل این قضیه به این معنا نیست که ما آدم بدی هستیم یا طرف مقابل آدم بدیه. اصلا و ابدا
میشه گفت همه ی ما خوبیم، فقط خطوط قرمزمون متفاوته.

  • ۲ نظر
  • ۰۷ مهر ۹۷ ، ۰۱:۰۶
  • ۲۷ نمایش
  • شبگرد

460

۳۱
شهریور


طلایی ترین دقیقه ی نیم سال اول 97، شب نوزدهم رمضان اتفاق افتاد. وقتی که بعد از اذان صبح توی حرم امام علی قدم می زدیم و با تعجب گفتم چرا حال اینجا یهو اینقدر عجیب شد؟ انگار اتفاقایی داره میفته که ما نمی فهمیم! و جناب جواب داد: حواست نیست؟ سخنران داره مو به مو این لحظه رو تشریح میکنه. الان دقیقا زمان ضربت خوردن امامه!


  • ۰ نظر
  • ۳۱ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۳۸
  • ۸ نمایش
  • شبگرد

456

۰۷
شهریور


دیدید توی فیلم ها، بعضی ها میرن از سر مزرعه، سبزیجات و میوه می چینن و تازه تازه میل میکنن؟ امپراتور نینی همچین اعتقادی داره. یعنی روی زمین نمیگرده که موی کهنه پیدا کنه و بخوره، بلکه مستقیم به سراغ کله میاد و اگر زود نجنبی، باید موی خودت رو در حالی که هنوز از کله ت کنده نشده، توی معده ی فسقلی ش پیدا کنی.

خب، فکر کنم حالتون به اندازه کافی بهم خورد در نتیجه با اندکی غر زدن در مورد قیمت پوشک، صحنه رو ترک میکنم‌:

قیمت پوشک مصرفی نینی که از برندهای ایرانیه، اولش سی و چهار بود، بعد شد چهل و پنج، آخرین بار هم پنجاه خریدیم. حالا میگن شده نود. در نتیجه هزینه پوشک ماهانه ایشون چیزی حدود چهارصد درمیاد. الحمدالله میتونیم پرداخت کنیم ولی به اکثریت آبرومند کشورمون فکر میکنم که حالا برای خرید یه پوشک هم هزار بار باید حساب کتاب کنن و از نینی شون خجالت بکشن. 

 


  • ۴ نظر
  • ۰۷ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۳۵
  • ۳۰ نمایش
  • شبگرد


حس میکنم روی یه صفحه ی بزرگ متحرک ایستادم که حول یه نقطه می چرخه. نمیتونم بایستم یا تعادلم رو حفظ کنم. البته حفظ شرایط عادی خودم برام اولویت نیست ولی تمام تلاشم رو میکنم که شرایط زندگی برای امپراتور نینی عادی باشه.

بخوام بدون پیچیدگی حرف بزنم، اوضاع از این قراره که همه مون مجبوریم بیشتر کار کنیم. در روز، فقط حد فاصل نماز صبح تا طلوع آفتاب فرصت مطالعه دارم و بعضی شب ها اونقدر برای رسیدگی به وضعیت امپراتور از خواب بیدار میشم که بعد نماز صبح به خودم میگم:شبگرد، کتاب ها میتونن منتظر بمونن. بگیر بخواب! باقی روز هم اونقدر بدو بدو و کار هست که فرصت نفس کشیدن نیست. آخر وقت هم، نمیتونم به خودم اجازه بدم که برای مطالعه ی شخصی یا حتی نوشتن، به کسی که چهارده ساعت به خاطر ما بیرون از خونه کار میکرده، زحمت اضافی بدم، در نتیجه خودم به بعضی کارهای دیگه میرسم و اگه بخوام تفریحی داشته باشم، غر می زنم. غر خیلی خوبه. 

با همه ی این ها، معتقدم روزهای بهتری از راه میرسه و نگرانم برای کسانی که وضعیت ما در مقابلشون شوخیه!


  • ۲ نظر
  • ۲۹ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۳
  • ۳۰ نمایش
  • شبگرد

روانی

۲۶
مرداد


همه ی ما انسان های سالمی به لحاظ روانی هستیم تا اینکه، در مکالمات ذهنی و دونفره ی خودمون با خودمون نفر سومی وارد میشه. 


  • ۲ نظر
  • ۲۶ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۱۱
  • ۳۱ نمایش
  • شبگرد

هوووف

۱۳
تیر


ما فقط یکبار در عمرمان جوان هستیم، آزادیم و انرژی داریم. در همین جوانی است که باید، یقه ی دنیا را بگیریم و حرف حقمان را بگوییم و به کرسی بنشانیم. ولی در این زمان وضعیت ما چیست؟  کشتی گرفتن با یک عده خوک متعفن داخلی که با ظاهرها و جهت گیری های مختلف، مشغول شکم چرانی خود و توله هایشان هستند.


  • ۱ نظر
  • ۱۳ تیر ۹۷ ، ۲۳:۰۰
  • ۳۰ نمایش
  • شبگرد

444

۱۲
تیر


پست قبلی را برای این نوشتم که دوستان بیایند و پیشنهاد بدهند که باز هم شانسمان را برای تشکیل گروه کتابخوانی امتحان کنیم. ولی هیچ خبری نشد 😑 حقیقتا متشکرم!

از این بحث که بگذرم، باید بگویم در نبود کتاب هایم، کتاب فضیلت های ناچیز را از یکی از کتابخانه ها برداشتم و مشغول خواندنش هستم. اگرچه اینجا جای کتاب خواندن در ساعت های طولانی نیست. چون ترجیح می دهم بیشتر به خانواده نگاه کنم و با آن ها صحبت کنم تا اینکه یک گوشه در سکوت بنشینم. چون فرصت همنشینی با خانواده برای من کم تر در دسترس است. 

اوضاع و احوال چطور است؟ مثل روزهای گذشته: اخبار ناامید کننده از سر و کولمان بالا می رود و این وسط سر خودمان را گرم کرده ایم. معتقدم کسانی تاریخ را ورق می زنند که در شرایط ناامیدی شدید بقیه، باز هم راه خود را پیدا می کنند. از همین تریبون برای این عده دست تکان می دهم و میروم به غار عزیز خودم.

دیشب باز هم فوتبال بود و طبق معمول فوتبال نمی بینم ولی این باعث نمی شود که نتوانم از یکی از دو تیم متنفر شوم. با پدر، بین بلژیک و ژاپن با اکراه بر سر طرفداری از بلژیک به توافق رسیدیم. در همین حین، بلژیک دو گل نوش جان کرد و من گفتم این تیم ماست است و گل بزن نیست. برگشتم به اتاقم که به امورات زندگی برسم که بلژیک دو گل زد. همیشه جبران عقب افتادگی ها امیدبخش است. چه در زندگی و چه در فوتبال. همان داستان هیچ وقت دیر نیست که نخواستم هیچ وقت قبولش کنم.

فعلا همین


  • ۵ نظر
  • ۱۲ تیر ۹۷ ، ۰۵:۳۹
  • ۴۱ نمایش
  • شبگرد

443

۱۱
تیر


یک گروه دختر را می شناسم که دور هم جمع شده اند و جدی و منظم کتاب می خوانند و ادامه می دهند. دخترها، از لحاظ فکری صد و هشتاد درجه با من تفاوت دارند ولی تماشای آن ها حسابی حسرت بر انگیز است. چرا؟ چون نصف سال های عمرم تلاش کرده ام یک گروه مطالعاتی پویا را دور هم جمع کنم و هربار رفقا آنقدر ماست و بی اراده بودند که کتاب به نصف نرسیده جازده اند. چرا واقعا‌؟ چرا انجام کار منظم و مداوم از خیلی از ما برنمی آید؟


  • ۱ نظر
  • ۱۱ تیر ۹۷ ، ۰۲:۲۰
  • ۳۲ نمایش
  • شبگرد

442

۱۰
تیر


طبیعی ترین واکنش به فشارهای روانی که این روزها از هر طرف به مغزمان شلیک می شود، افسردگی است. چاره ای نداریم جز اینکه روی انگشت های پا بایستیم و دماغمان را بالاتر از سطح آب نگه داریم. به هر حال نباید خفه بشویم...

این روزها چطور می گذرد؟ کاملا روزمره و پر رفت و آمد. کتاب ها را از خانه نیاورده ام چون چمدانم حقیقتا جا نداشت. ولی رفت و آمدها نود درصد دوست داشتنی هستند و کمک می کنند تا حرف زدن را فراموش نکنم. اینجا انجیرها رسیده و طبق معمول لامصب ها بسیار شیرین هستند. در بیست و چهار ساعت، هشت ساعت آب نداریم و گاهی برای شست و شوی جوجه دچار مشکل می شوم. اگر فوتبال باشد، تلویزیون روشن می شود و َخانواده با هم تصمیم می گیرند از یک تیم متنفر شوند. امروز برای تصمیم بین تیم های فرانسه و آرژانتین دچار مشکل شده بودیم. چون فرانسه عوضی است و همین امروز از کنفرانس منافقین در خاکش حمایت کرده و گل سرسبد آرژانتین هم مسی است که اخلاقش گند است و برای صهیونیست ها دم تکان می دهد. نهایتا تصمیم بر این شد که طرفدار آرژانتین باشیم که البته بازی را ندیدم. امروز غذا را هم من پختم و کلی بابت نبودن روغن کنجد و نمک دریا غر زدم و یادآوری کردم که اگر من نباشم، خودشان را با روغن های فاجعه ی کارخانه ای و نمک های بی کیفیت بیرونی به کشتن می دهند. حالا هم منتظر نشسته ام که امپراطور کوچولو بیدار شود و مراسم تعویض پوشک را انجام دهم و در این بین، شاید سری به کتاب خانه های خانه زدم تا چیزی برای خواندن پیدا کنم.

فعلا همین.



  • ۱ نظر
  • ۱۰ تیر ۹۷ ، ۰۲:۴۸
  • ۲۶ نمایش
  • شبگرد