شبگرد

روزهای زندگی یک شبگرد

روزهای زندگی یک شبگرد

۶ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

وریا


این یک واقعیت است. شما تحت هیچ شرایطی نمی توانید قضاوت عادلانه ای در مورد کتاب دوستتان داشته باشید!
زهرا را مدت ها است که می شناسم. در این مدت هم، نتوانسته ام او را از لحاظ فکری در یکی از طبقه های پیش ساخته ی ذهنم قرار دهم. فقط می دانم که دوست دارم وقتی به شیراز سر می زنم، روبرویش بنشینم و در مورد نقطه ی اشتراکمان یعنی ادبیات حرف بزنیم و از ذهن بازش حسابی استفاده کنم. 
اولین رمان زهرا را نشر آرما چاپ کرده و اسمش وُریا ست. کتاب برای رده سنی نوجوان است. خواندن این کتاب، مرا به حوالی شانزده هفده سالگی برد و در کل باید بگویم که کتاب را دوست داشتم. فقط ای کاش نشر آرما سلیقه ی بیشتری در انتخاب جلد کتاب خرج می کرد و ای کاش آن نقل قول از سووشون در کتاب نبود (که نفهمیدم اگر حذفش کنیم چه اشکالی ایجاد می شود) و ای کاش شخصیت پدر قهرمان داستان، شخصیتی باور پذیرتر داشت و رفتارها و چرخش هایش منطقی به نظر می رسید.

در کل اینکه، اگر دختر نوجوانی اطرافتان دارید، وریا گزینه ای خیلی خوب برای عیدی دادن است!
با آرزوی موفقیت برای زهرا محمدی عزیز :)


422


یکی از اشکالات تولیدات داخلی برای بچه ها، عدم تناسب سایز است. یعنی مثلا شما یک بلوز و شلوار سایز سه ماهگی میخرید ولی شلوارش مناسب سن یک ماهگی است. راه حل من چیست؟ هیچی. مهمان که می آید، اگر زیادی عزیز باشد می دهم شلوار را روی سرش بکشد تا برای بچه جا باز کند. بله!

گفتن ندارد...


آدم بی نفرت یعنی آدم بی رگ و پِی. یعنی آدم ماست. یعنی آدم بی غیرتی که ترس و عافیت طلبی، باعث می شود برای آنچه که دوست دارد قد عَلَم نکند. این را گفتم که بگویم، بند بند وجود ما هنوز برای گرفتن انتقام در ارتعاش است. بچه های ما، قبل از دیدن چهره ی ما، صدای ما را می شوند که آرام لعن ها و سلام ها را برایشان تکرار کنیم. لعن ها و سلام ها می شود خون و می دَود در قلب و مغزشان. این ها را گفتم که بگویم، درست است که روانم کشش روضه ی فاطمیه را ندارد، درست است که خیلی خسته ام، درست است که مرتب از خودم می پرسم بعدش چه؟ ولی هنوز امید دارم. امید دارم به جوششی که بالاخره در یکی از این روزهای گَند، اوضاع را عوض می کند. نوبت تسویه حساب ما هم بالاخره می رسد :)


در ستایش نیکی هیلی!


نیکی هیلی با تمام وجود معتقد است که ما همان خرابکارهایی هستیم که موجودیت کشورش و سوگولی کشورش یعنی اسرائیل را تهدید می کنیم. نیکی هیلی درست فکر می کند و بابت این عقیده اش می جنگد. او در هر زمان که بتواند، جوری با نفرت از ایران و حزب الله و یمن حرف می زند که رگ گردنش بیرون می زند و لحظه ای از تلاش برای ضربه زدن به دشمنانش دست برنمی دارد. خلاصه اینکه یادبگیریم! یاد بگیرم به عبارتی!
تصویر: اعضای شرکت کننده در نشستی غیرایرانی که اخیرا به همت نیکی هیلی برگزار شده است

418


جنایت علیه بشریت یعنی آن لحظه ای که کل فکر و ذکرت به صفحه ی لپ تاپ است و داری مشکلی را حل می کنی. در همین حین، یکی از اعضای عزیز خانواده می آید و بالای سرت می ایستد و تو وقتی که برای نگاه کردن به چهره اش سرت را بالا می آوری، روح از تنت جدا می شود. چون ایشان کل صورتش را ماسک زغال مالیده!


بازگشت به خانه


نتوانستم با وبلاگ جدیدم کنار بیایم. همینجا خیلی بهتر است :)