شبگرد

روزهای زندگی یک شبگرد

شبگرد

روزهای زندگی یک شبگرد

473

۱۳
آذر

یه بیماری مخوف در بین سردبیرهای وطنی وجود داره. اینکه درخواست مطلب میکنن و پیگیر میشن و اصرار دارن که هر چه زودتر مطلب رو براشون ارسال کنیم و وقتی با شرایط سخت و شلوغ مطلب رو می نویسید، زحمت خوندنش رو به خودشون نمیدن. مگر اینکه هزار بار بهشون یادآوری بشه که البته من متنفرم از این کار.
+هی آدم رو پشیمون میکنن از بازگشت به بعضی فضاها!

پی نوشت بی ربط: من هیچ وقت کاربر منظم و خوبی برای شبکه های اجتماعی نبودم. نه حوصله نوشتن پست به درد بخور دارم و نه در فضاش احساس امنیت میکنم. ولی یه چیز رو در تمام این سال ها خوب فهمیدم. این فضا، فضایی فاشیستیه. منظورم البته سلبریتی های کله گنده نیست. منظورم همین همفکرهای خودمه.


  • ۰ نظر
  • ۱۳ آذر ۹۷ ، ۰۱:۱۱
  • ۱۰ نمایش
  • شبگرد

472

۰۶
آذر


اکثریت آدم ها ماسک دارن و این رو همه ی ما می دونیم. ولی خوندن چهره ی زیر ماسک هم همیشه کار سختی نیست.

برای فهمیدن میزان پایبندی به اعتقادات مذهبی در یک خانواده، باید مراسم عروسیشون رو دید.

برای فهمیدن سطح فرهنگی و جایگاه خدا در بینشون، باید مراسم عزاشون رو دید. (دور باشه از همه مون)

و برای شناخت کل شخصیت فرد، باید به همسری که انتخاب میکنه نگاه کرد!


  • ۵ نظر
  • ۰۶ آذر ۹۷ ، ۰۱:۵۹
  • ۵۲ نمایش
  • شبگرد

اعتراف

۰۴
آذر


ده سالگی اولین کتاب هری پاتر (هری پاتر و سنگ جادو) رو خوندم. باید اعتراف کنم که یک سپتامبر یازده سالگیم، یکی از روزهای غم انگیز زندگیم بود.چون پذیرفتم که هاگوارتز دعوت نشدم و همه ی بچه های دیگه الان دارن اولین روز مدرسه ی جادوگریشون رو میگذرونن!



  • ۱ نظر
  • ۰۴ آذر ۹۷ ، ۰۱:۰۴
  • ۱۶ نمایش
  • شبگرد

ادامه ی راه

۲۹
آبان


تا چند ماه دیگه، بیست و شش سالم تموم میشه و این یعنی یک بازه ی چهارساله دارم تا سی سالگی. سی سالگی وقت اولین جمع آوری محصوله برای من و یه شروع جدی تر.

چند وقتیه که به صورت جدی، به برنامه ریزی برای این چهار سال فکر میکنم. برنامه ی زندگی شخصی و کاریم رو مشخص کردم ولی هنوز در مورد بخش علم آموزی و یادگرفتن، به نتیجه ای نرسیدم.

چیزی که واضحه برام اینه که در شرایط فعلی و برای رشته ای که دارم، دانشگاه رفتن رو وقت تلف کردن محض می دونم. نه به مدرک ارشد و دکتراش نیاز دارم که مثلا بخواد بهم شان اجتماعی بده و نه برای بدست آوردن شغل، نیاز به مدرک دارم. در نتیجه، خودم رو معاف میکنم از رفتن به دانشگاه و درگیر شدن در محیطی که در بهترین حالت، از بیست استاد، شاید یکیشون سرش به تنش بیارزه. (البته منظورم این نیست که من خیلی می فهمم و سطحم بالاست. ابدا! بلکه اون ها پرتن و اونقدر حواشی عجیب و غریب دارن که الکی انرژی آدم رو میگیرن. )

خلاصه اینکه، به نظرتون چه کنم؟ قصدم برنامه ریزی و دنبال کردن یه سیر مطالعاتی جدیه. با توجه به اینکه برنامه ندارم دانشگاه برم، شما پیشنهادی به ذهنتون میرسه؟ پذیرای راهنمایی های شما در پیام های خصوصی هستم. 

پی نوشت: کاش یه استاد صاحب نفس و خیلی قوی پیدا می شد که هفته ای یک بار برم سراغش و بهم نقطه ی صفر رو نشون بده. بگه از این نقطه شروع کن و برو جلو.



  • ۳ نظر
  • ۲۹ آبان ۹۷ ، ۰۱:۳۹
  • ۴۷ نمایش
  • شبگرد


چقدر این کتاب خوب بود و من تازه آخرهای کتاب بود که فهمیدم با یه داستان طرف نیستم و چیزی که خوندم، زندگینامه ی هوشنگ مرادی کرمانیه از زبان خودش.

اگر به دنیای پسربچه های شرور علاقه دارید، اگر حال و هوای زندگی گذشته در روستاها براتون فریبنده ست و اگر روند رشد پله به پله ی آدم ها براتون الهام بخشه، این کتاب گزینه ی خوبی برای شماست.


پی نوشت اول: خانم زهرا محمدی، خدا خیرت بده. با این درس های نگارشی که توی وبلاگت مینویسی، اعتماد به نفس نذاشتی برای ما. همش حس میکنم غلط های نگارشی دارم. اه. 


  • ۲ نظر
  • ۲۶ آبان ۹۷ ، ۰۰:۰۲
  • ۲۸ نمایش
  • شبگرد

468

۱۳
آبان


سردرد، درد آدم بزرگاست. دوست ندارم دچارش بشم. کاش آخرین بار باشه.


پی نوشت بی ربط: آدم هر چقدر هم که خودش رو سخت قضاوت کنه، گاهی ممکنه وسط انجام یکسری رفتار اشتباه اصلا متوجه نشه. گذشت چند سال لازمه تا بفهمی اشتباه کردی.


  • ۰ نظر
  • ۱۳ آبان ۹۷ ، ۲۱:۱۹
  • ۱۴ نمایش
  • شبگرد

United Nothing

۰۵
آبان


نزدیک هفت سال پیش بود. تازه کنکور داده بودم و توی حال و هوای بلاتکلیفی بعد از کنکور روزها و شب ها رو میشمردم. گاهی هم برای گذران اوقاتم فیلم و سریال میدیدم. یکی از شب ها، رسیدم به فیلمی که محصول مشترک ایتالیا و بوسنی بود و حتی تصورش رو هم نمیکردم که ربطی به جنگ بوسنی داشته باشه، ولی ربط داشت. فیلم تموم شد و روح و روانم به قدری به هم ریخت که تا روشن شدن هوا، توی اتاقم راه میرفتم و به خودم و صرب ها لعنت می فرستادم. به خودم به خاطر انتخاب این فیلم و به صرب ها به خاطر این سطح از حیوون بودن. خلاصه اینکه تا همین اخیرا به شدت فراری بودم از خوندن در مورد این جنگ و نسل کشی ولی به خودم گفتم: شبگرد، تو که دستت به هیج جا نمیرسه برای حمایت از یه مظلوم! حداقل با خوندن در موردشون، بهشون ادای احترام کن.

و اینچنین بود که رفتم کتابفروشی کیهان و یکی از کتاب های کتابستان در مورد بوسنی رو برداشتم. اسمش '' لبخند من انتخاب من است'' بود. عنوانش از همون اول روی اعصابم رفت چون من پیروی این مکتبم: جواب یک سیلی دو سیلیه!سیلی اول در جواب سیلی که خوردی و سیلی دوم به این خاطره که طرف هوس تکرار این غلط به ذهنش خطور نکنه!

کتاب چطور بود؟ از ده بهش نمره ی چهار میدم. راوی یک خانم بود که در روایتش هزار باز تکرار کرد که من کودکی م رو از دست دادم. به جای این تکرار، بهتر بود از خودش فاصله بگیره و فضای نسل کشی رو درست روایت کنه. اینکه اون خانم در زمان نسل کشی نه ساله بوده، اصلا توجیه خوبی برای پرش سریع از نسل کشی و جزئیاتش نیست بلکه به عنوان یه ژورنالیست، میتونست از خاطرات مادر، پدر یا باقی نزدیکانش استفاده کنه.

ولی از خوندن این کتاب راضی هستم. مقدمه های بسیار خوبی داشت و کمک کرد قدم اول رو در شناخت بهتر این فاجعه بردارم. فاجعه ای که دونستن در موردش، به ما کمک میکنه که بفهمیم دنیا از اون چیزی که فکر میکردیم، بسیار مزخرف تر و بی در و پیکرتره.

پی نوشت: هلندی های حافظ صلح سازمان ملل، مسئول حفاظت از جون هزاران نفری بودن که در این فاجعه کشته شدن. اون ها، شهدا رو به مسلخ کشوندن و رفتن. یکی از سربازهای هلندی قبل از رفتن، زیر مخفف سازمان ملل نوشت: United Nothing



  • ۱ نظر
  • ۰۵ آبان ۹۷ ، ۲۳:۵۳
  • ۲۱ نمایش
  • شبگرد

466

۰۲
آبان


برنامه داشتیم که با هم بریم پیاده روی اربعین ولی به خاطر دو موضوع، رفتن من و آدم کوچولو کنسل شد. اول اینکه ما همین چند ماه پیش کربلا بودیم و اگر قصد داشتیم دوباره بریم، با هزینه ی رفت و برگشت هوایی ما ، سه نفر دیگه میتونستن زمینی برن  نجف و به نظرم این شکلی زیارت رفتن خودخواهی بود و دوم اینکه، ترجیحم این بود که همسرم، برای چند روز بتونه به حال خودش مسیر رو طی کنه و استفاده کنه، بدون اینکه همش نگران آسایش ما باشه. این فضای تنفس رو براش واجب میدونستم. حالا هم اکثریت رفتنی ها از مرز عبور کردن و باقی تا آخر هفته میرن. چقدر فضای اطراف دلگیره و دلتنگی ها شدیده. با این حال امید دلم رو گرم میکنه. امید به شروع سال جدیدی که بعد از اربعین شروع میشه و مترادفه با یه پرش دیگه و این یعنی پایان یک فصل دیگه ی زندگی و شروع فصل جدیدتر. امیدوارم بذرهایی که با ناامیدی کاشتم، همین روزها جوونه بزنن.


  • ۱ نظر
  • ۰۲ آبان ۹۷ ، ۰۱:۳۲
  • ۲۴ نمایش
  • شبگرد

خون مفت!

۲۳
مهر


چند روزی میشه که عصبانیت بی قرارم کرده. شب ها هم که تقریبا هشت بار بیدار میشم و این وضعیت خواب و استراحت، توان تشخیصم رو تحلیل برده و مساله اینه که نمیتونم درباره علت این عصبانیتم حرف بزنم و تنها کسی که میتونه این خشم رو درک کنه، هزار کیلومتر دورتره.

میدونید از چی عصبانی هستم؟ از شنیدن اسم خاشقچی! از اینکه عربستان سعودی یک نفر رو زده کشته و کل دنیا دوربین هاشون رو زوم کردن روی کله ی ولیعهد سعودی و حتی تلویزیون خودمون از جلوی سفارت سعودی پخش مستقیم میره و صبح و شب از رسانه های داخلی و خارجی و اینوری و اونوری اسم این آقا رو میشنویم ولی کسی نمی بینه که همین سعودی هر روز چقدر داره آدم میکشه توی یمن! آدم های واقعی! آدم هایی که قلب و ریه و کلیه دارن مثل ما! آدم هایی که بچه های کوچولو دارن و بچه هاشون رو دوست دارن! بچه های کوچولوشون عین بچه های ما دندون درمیارن و تاتی تاتی میرن و هر روز شیرین کاری میکنن. ولی با این ها جوری رفتار میشه که انگار خون شون مفته! ارزونه! عوضش خون خاشقچی می بینید چقدر می ارزه؟

این ماییم که قیمت خون آدم ها رو مشخص می کنیم! این رسانه ی کوفتیه که قیمت خون رو مشخص میکنه!


  • ۰ نظر
  • ۲۳ مهر ۹۷ ، ۲۳:۴۶
  • ۲۴ نمایش
  • شبگرد

464

۲۰
مهر


قبل از اینکه دلار اینطور جنی بشه، لپ تاپ جدید خریدم و هنوزم که هنوزه حوصله ی نصب ویندوز جدید و دانلود درایوراش رو ندارم. لپ تاپ قدیمیه رو هم که روشن میکنم میگه: تو از اون زمانی که فکر میکردی جنبش های دانشجویی هم آدمن میومدی منو روشن میکردی، حالا بعد از اون همه سال هنوز روی روشن کردن منو داری؟ برو عامو. برو بذار بخوابم. در نتیجه مجبورم قید پست های طولانی رو بزنم.

علی الحساب یکی از کتاب هایی که اخیرا خوندم رو معرفی میکنم. ایشون کتاب هفته ی چهل و چند هستن.

هفته ی چهل و چند، ‌یکسری روایت مادرانه ست که به نظرم جذابن. تنوعی هم که در انتخاب راوی ها لحاظ شده زیاده و ما با مادرهایی با عقاید متفاوت روبرو میشیم. بعضی مادرها حسابی به دل میشینن و بعضی دیگه کفر آدم رو درمیارن. حالا چرا عنوانش هفته ی چهل و چنده؟ دوران بارداری چهل هفته ست و این عنوان اشاره به مدت زمان مادرانگی مادرها داره. به نظرم خوندنش جالبه حتی اگر مادر یا خانم نباشید! ناشر این کتاب، نشر اطرافه که تازه کاره و خوب هم کار میکنه. اگر کتابخوان حرفه ای هستیم، بد نیست این انتشارات رو زیر نظر داشته باشیم.



  • ۲ نظر
  • ۲۰ مهر ۹۷ ، ۲۳:۳۳
  • ۳۴ نمایش
  • شبگرد