شبگرد

روزهای زندگی یک شبگرد

شبگرد

روزهای زندگی یک شبگرد

432

سه شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۰۳ ب.ظ

لباس های فسقل را عوض کردم و طبق عادت، قبل از انداختنش در سبد لباس های منتظر شست و شو، لباس را بو کردم. بوی عطر یاس می داد. یادم آمد که در فرودگاه شهرمان، نیم ساعتی توی بغل مامان بود. مامان حالا هزار کیلومتر آن طرف تر بود. لباس را از دور پرت کردم توی سبد لباس و به این فکر کردم که این لکه ی سیاه بزرگ ته قلب را سیف* هم نمی تواند پاک کند.

*برند معروف مواد شوینده (جهت راهنمایی آقایان و خانم های فراری از کار خانه)

  • ۹۷/۰۳/۰۱
  • ۵۰ نمایش
  • شبگرد

نظرات (۱)

آخرش یه روز بیخیال همه ی آرزوهامون میشیم و برمیگردیم شهرمون. اون وقت یه هفته خونه ی من دور همی میگیریم، یه هفته خونه ی تو. باشه سفره رو تو پاک کن. ظرفا رو خودم میشورم
پاسخ:
دور همی بگیریم هیچکسی رو دعوت نکنیم. خیلی خوش میگذره😁
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی